حمد الله مستوفى قزوينى

348

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

برافزود چندى « 1 » برآن مُرتضى * درآمد به بخشش رسول خدا دگر مردم لشكرى را همان * بدادند بهره يگان و دوگان هر آن‌كس كه بود از بزرگ و ز خرد * سوارى چهار و پياده دو برد 7415 شتر بود نزديكى صدهزار * كه آن روز سيّد ببخشيد خوار دگر چارپايان دگر خواسته * هميدون ببخشيد ناخواسته سوى خويشتن ، هيچ‌چيز آن زمان * نبرد و نكرد التفاتى بدان نه بهرِ قديمان اصحابِ خويش * از آن داد چيزى ز كمّ و ز بيش چو صفوانِ امّيّه ديد آنچنان * دلش راست شد با رسول آن زمان 7420 به دل گفت : « شك نيست پيغمبر است * كه اين بخشش از خسروى برتر است دلش گر نبودى به يزدان قوى * نكردى چنين كار در خُسروى » چو كار نبى در دلش شد يقين * برفت و پذيرفت پاكيزه دين نبى چون ببخشيد از اين‌گونه مال * براندازه بردند مردم نوال تنازع انصار با رسول جهت غنايم خُوَيْصِر ، « 2 » ز قوم تميمى ، به دو * چنين گفت ك : « ز عدل دورى مجو ( 157 ) 7425 كه امروز در بخششت راستى * نديدم فزونى بد و كاستى » نبى پاسخش داد ك : « اى خيره‌گو * به خيره سوى راه دوزخ مپو اگر راستى نيست نزديك من * نباشد به پيش كسى بىسخن » عمر گفت ك : « اى پيشواى زمان * سرآورد بايد بر او بر زمان » نبى گفت : « بگذار كز نسل او * برآيند جمعى چو او خيره‌گو « 3 » 7430 برآيند از اين دين چو تير از كمان * درآيد به تيزى سوى بدگمان » چو انصار را مصطفى هيچ چيز * نداد از كم و بيش تا يك پشيز

--> ( 1 ) ( ب 7412 ) . در اصل : برافرود حندى . ( 2 ) ( ب 7424 ) . در سيرهء ابن هشام ذيل عنوان « إعتراض ذى الخويصرة الّتميمى » آمده است : « . . . جاء رجل من بنى تميم يقال له ذو الخويصرة . . . » ( ص 884 ، چاپ ووستنفلد ) . ( 3 ) ( ب 7429 ) . « فقال لادعه فانه سيكون له شيعة يتعمّقون فى الدّين حتّى يخرجوا منه كما يخرج السّهم من الرميّة ينظر فى النّصل فلا يوجد شىء ثم فى القدح فلا يوجد شىء سبق الفرث و الدّم . » ( سيرهء ابن هشام ، ووستنفلد ، ص 884 ) .